بایگانی نویسنده‌ها: بشین، پاشو

عشاق سرطان

دختره مُرد. سرطان داشت. دشمن بوديم، به نظرم مي رسيد به من حسودي مي كند. او هم مي توانست در مورد من چنين فكري كند. همانطور كه من تلخي و ناسازگاري و عيبجويي او را حسادت تعبير مي كردم او … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | برچسب‌خورده با | دیدگاهی بنویسید

رابطه من و بابا

الكي به بابا تشر مي زنم. از بين ايرادها كشككي ترين هايشان را انتخاب مي كنم و مي گيرم. نه چندان زياد، گاهي اما متناوب. در ناخودآگاه يا خودآگاهم خيال مي كنم اين مي تواند متعادل كننده رابطه باشد.  باباي … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

تا الكل نخوري معجزه آب را نمي فهمي

يه تيكه دارچين دو سانتي متر مربعي رو قورت دادم. قبلش داشتم در مورد اعتدال و ميانه روي داد سخن مي دادم. توي دو تا ليوان شيرگرم ريختم و زنجبيل و دارچين. دارچين شيرجوش مسي يك تكه بيشتر نبود، براي … ادامه‌ی خواندن

تصویر | منتشرشده در | دیدگاهی بنویسید

برلين

‎رفتم در سالن كوچك صبحانه ي هتل «ميسون ام الوائر پلاتز» صبحانه خوردم. روي ميز كنار پنجره، زن سياه پوست چاقي پشت به پنجره نشسته بود و با دقت و تسلط فنجان قهوه به دست و چشم به سالن غذاخوري، … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

هنگامه

پنجاه كيلومتر بعد از آمستردام، توي جاده در راه بازگشت به خانه گفت: «اما براي من زيادي شلوغ بود، حالا حالاها بسمه»… راستش شوكه شدم. فكر مي كردم در اين سفر به هنگامه خوش گذشته. خنده ها و خميازه هاي … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

از تاريكي

صداي بچه مي آمد، بچه ها، صداها همهمه مي شد، غش غش خنده و معلوم نبود سن آنها چيست. اتوبوس رد شد و من باز صورتش را ديدم. چشمهاش دوباره روشن شده بود. آخرين بار نشسته بود عقب يك تاكسي، … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

منچستر كنار دريا

دارم منچستر باي د سي رو مي بينم. (دفعه ي پيش تو سينما قلهك ديدم و طبيعتا سانسور داشت). بعد از اينكه نصف فيلم رو گريه كرده بودم و تازه آروم شده بودم (البته كاسه سالاد رنگارنگم هم دستمه) رسيدم … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید