بایگانی نویسنده‌ها: بشین، پاشو

تا الكل نخوري معجزه آب را نمي فهمي

يه تيكه دارچين دو سانتي متر مربعي رو قورت دادم. قبلش داشتم در مورد اعتدال و ميانه روي داد سخن مي دادم. توي دو تا ليوان شيرگرم ريختم و زنجبيل و دارچين. دارچين شيرجوش مسي يك تكه بيشتر نبود، براي … ادامه‌ی خواندن

تصویر | منتشرشده در | دیدگاهی بنویسید

برلين

‎رفتم در سالن كوچك صبحانه ي هتل «ميسون ام الوائر پلاتز» صبحانه خوردم. روي ميز كنار پنجره، زن سياه پوست چاقي پشت به پنجره نشسته بود و با دقت و تسلط فنجان قهوه به دست و چشم به سالن غذاخوري، … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

هنگامه

پنجاه كيلومتر بعد از آمستردام، توي جاده در راه بازگشت به خانه گفت: «اما براي من زيادي شلوغ بود، حالا حالاها بسمه»… راستش شوكه شدم. فكر مي كردم در اين سفر به هنگامه خوش گذشته. خنده ها و خميازه هاي … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

از تاريكي

صداي بچه مي آمد، بچه ها، صداها همهمه مي شد، غش غش خنده و معلوم نبود سن آنها چيست. اتوبوس رد شد و من باز صورتش را ديدم. چشمهاش دوباره روشن شده بود. آخرين بار نشسته بود عقب يك تاكسي، … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

منچستر كنار دريا

دارم منچستر باي د سي رو مي بينم. (دفعه ي پيش تو سينما قلهك ديدم و طبيعتا سانسور داشت). بعد از اينكه نصف فيلم رو گريه كرده بودم و تازه آروم شده بودم (البته كاسه سالاد رنگارنگم هم دستمه) رسيدم … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

خرافات بي پدر

اگر وقت حاضر شدن براي رفتن به يك مهماني يا ديدن يك نفر روژ گونه ي فرداعلاء بيفتد و بشكند يك نداي موذي به من مي گويد نرو! اگر باز هم يك چيزي بشكند اما چيزي باشد كه نزديك به … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

This Is How I Feel

نوشته‌شده در Uncategorized | برچسب‌خورده با | دیدگاهی بنویسید