بایگانی نویسنده‌ها: بشین، پاشو

برلين

‎رفتم در سالن كوچك صبحانه ي هتل «ميسون ام الوائر پلاتز» صبحانه خوردم. روي ميز كنار پنجره، زن سياه پوست چاقي پشت به پنجره نشسته بود و با دقت و تسلط دست فنجان قهوه و چشم به سالن غذاخوري، همه … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

هنگامه

پنجاه كيلومتر بعد از آمستردام، توي جاده در راه بازگشت به خانه گفت: «اما براي من زيادي شلوغ بود، حالا حالاها بسمه»… راستش شوكه شدم. فكر مي كردم در اين سفر به هنگامه خوش گذشته. خنده ها و خميازه هاي … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

از تاريكي

صداي بچه مي آمد، بچه ها، صداها همهمه مي شد، غش غش خنده و معلوم نبود سن آنها چيست. اتوبوس رد شد و من باز صورتش را ديدم. چشمهاش دوباره روشن شده بود. آخرين بار نشسته بود عقب يك تاكسي، … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

منچستر كنار دريا

دارم منچستر باي د سي رو مي بينم. (دفعه ي پيش تو سينما قلهك ديدم و طبيعتا سانسور داشت). بعد از اينكه نصف فيلم رو گريه كرده بودم و تازه آروم شده بودم (البته كاسه سالاد رنگارنگم هم دستمه) رسيدم … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

خرافات بي پدر

اگر وقت حاضر شدن براي رفتن به يك مهماني يا ديدن يك نفر روژ گونه ي فرداعلاء بيفتد و بشكند يك نداي موذي به من مي گويد نرو! اگر باز هم يك چيزي بشكند اما چيزي باشد كه نزديك به … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

This Is How I Feel

نوشته‌شده در Uncategorized | برچسب‌خورده با | دیدگاهی بنویسید

فيلم ديدن

كشوي بالايي كشوي فيلمهاي ديده نشده است. از وقتي به اين خانه اسباب كشي كرده ام در اين كشو را براي خودم قفل كرده ام و تصميم گرفته ام كمتر به آن مراجعه كنم.  در دوره هاي خيلي غم انگيز … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید