بایگانی ماهانه: ژوئن 2017

هنگامه

پنجاه كيلومتر بعد از آمستردام، توي جاده در راه بازگشت به خانه گفت: «اما براي من زيادي شلوغ بود، حالا حالاها بسمه»… راستش شوكه شدم. فكر مي كردم در اين سفر به هنگامه خوش گذشته. خنده ها و خميازه هاي … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

از تاريكي

صداي بچه مي آمد، بچه ها، صداها همهمه مي شد، غش غش خنده و معلوم نبود سن آنها چيست. اتوبوس رد شد و من باز صورتش را ديدم. چشمهاش دوباره روشن شده بود. آخرين بار نشسته بود عقب يك تاكسي، … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید