بایگانی ماهانه: سپتامبر 2016

بطالت زنده، بطالت مرده

معلوم نیست چه چیزی ناگهان از توی رخت خواب پرتم کرد بیرون، معلوم نیست قلبم توی دهنم چکار می کند. از صبح همه چیز عادی بود. خانم پیر سبدی از میوه، قهوه ی جوشیده، و تنقلات برداشت، پیرمرد نانهای تازه … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید