بايگانی‌ وب‌نوشت

خیلی خواب بدی بود. وحشت زده و خسته پاشدم. دستم از روی سرم پرید و دوباره خورد روی پیشانیم. گلدانها را که خودمان جمع کردیم اما وقتی می آمدیم عجله داشتیم و نگاه نکردیم راهروی سرسبز و پوشیده ی آنجا … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در بدست | دیدگاهی بنویسید

تقريبا تمام سبقتاي دنيا احمقانه ن حتي اگه درست باشن

يك طرف ذهنم مي گفت جاده يكطرفه شده، طرف ديگر خاموش بود. مشغول تماشاي طرف خاموش بودم و سمت چپ خالي جاده مي راندم. دو چراغ سفيد وحشت زده به زودي پديدار شدند، به كسري از ثانيه. نترسيدم، وقت ترسيدن … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در بدست | دیدگاهی بنویسید

پاگرد خانه ی راحله اینها

ديوارهاي مكعب چهار در چهار، چوبي تيره، و لامپ صد وات وسط پاگرد زرد بود. از ورودی سالن به پاگرد پله ی کوتاهی می خورد که می شد روی آن نشست و بند کفش بست. از آن پایین پله ها … ادامه‌ی خواندن

در حاشیه | منتشرشده در بدست | دیدگاهی بنویسید