نگراني هاي سطح بالا را راحت تر مي شود تحمل كرد

مامان امسال تصميم گرفت براي موضوع خانه كمك زيادي نكند. من شغل ثابت ندارم، يك نويسنده تبليغاتي دست آزادم كه از متن روي پوسترهاي كوچك تا تابلوهاي بزرگ، متن بروشور فروش ساختمان تا متن كامل يك وبسايت تبليغاتي را مي نويسم. پول زيادي از اين كار دست من نمي آيد. در واقع تا به پول برسم انگار به پول نرسيده ام. وقتي براي خودت كار مي كني بايد همه كاري بكني و اين خيلي خسته كننده است، تو در همه ي كارها متخصص و توانا نيستي. وقت زيادي صرف برنامه ريزي مي شود، بعد آزمون و خطاها. ضمنا تمركز هم هميشه لازم است. 

من بيشتر وقتم را به پيگيري خرده فرمايشات عزيز و متنوع مادرم مي گذرانم. در خرده ريزها هم كه عادت دارم ريزبيني كنم پس وقت زيادي را از دست مي دهم. علت كند بودن من در به انجام رساندن كارها همين است. 

يكي از راه هاي تخمين زدن موفقيت يا عدم موفقيت در به انجام رساندن وظايف اجتماعي، درآمد ماهيانه است. يعني شما به هر دري بزنيد نمي توانيد از اهميت اين موضوع صرف نظر كنيد. 

به اين ترتيب من آدم موفقي نيستم چون درآمد ثابت ماهيانه ندارم، تنها پول ثابتي كه من به عنوان درآمد سر يك موعد زماني تقريبا مشخص دريافت مي كنم اجاره بهاي آپارتمان كوچك و قشنگي است كه هفت هشت سال پيش مادر مهربانم برايم خريده. آنچه مي تواند سهم فردي من در تاثيرگذاري بر مبلغ اين اجاره بها باشد جلسه ي ساليانه تمديد قرارداد با مستاجر است. مستاجرها كه دو برادر خيلي مؤدب و آدم حسابي هستند دوست ندارند پول زيادي براي اجاره بها بپردازند، خوش سر و زبان و محترم هستند و من در برابر زبان محترمانه فورا خلع سلاح مي شوم. به اين ترتيب تاثير من در تعيين اين مبلغ، به نحوي كه منفعت قابل توجهي در آن باشد هر سال از سال قبل كمتر است. راستش به نظرم خيلي حقيرانه است كه بخواهم در اين زمينه استعدادي پيدا كنم. كار به اينجا كه مي رسد با خودم فكر مي كنم باقي تواناييها و دارايي هايم را كه دارم هر روز با بلااستفادگي هدر مي دهم، اين يكي كه سخيف تر از همه آنهاست، بهتر است روي اين هم حسابي نكنم. همين كه برادرها هر سال با لبخند از جلسه ي تمديد قرارداد بيرون مي روند، بي عرضگي من در ساختن بالاترين درآمد از اين جلسه ي هر ساله را توجيه مي كند.

تازگيها صبح با اضطراب كمتري از خواب بيدار مي شوم. اضطرابهايي كه قبلا داشتم همه حول دو محور اصلي مي چرخيدند، عدم موفقيت در تشكيل خانواده و عدم موفقيت در كسب درآمد كافي. در زمينه سازي براي تشكيل خانواده با لطف و انگيزه ي عاطفي، من تمام تلاش خودم را كرده ام. عشق ها شوهر نبودند و شوهرها عشق نبودند، سر اين دو تا را هم هر بار كشيدم به هم برسانم رشته پاره شد. تازگيها فكر مي كنم در آستانه ي سي و شش سالگي ديگر وظيفه ي من براي عشق ساختن و شوهر ساختن به پايان رسيده، پروژه ناموفق به پايان رسيده و بايد خيالم از بد و خوب اين نتيجه راضي باشد. در مورد شغل و درآمد هم وضع به همين حال است. مادرم از خرده فرمايشات وقت گيرهرروزه اش دست نمي كشد و انصافا حقوق مناسبي هم در ازاي برآوردن خواسته هايش به من مي پردازد، باقي هم صنفي هاي من هم كه دارند صبح تا شام روح و روانشان را له و داغان عالم غيرحرفه اي و كسل كننده ي تبليغات ايران مي كنند به جايي نرسيده اند كه رسيدن به آن براي من ذره اي وسوسه انگيز باشد، پس بگذار برسم به دغدغه هايي ديگر.

حالا كه مي خواهم شروع كنم اينجا از دغدغه هاي تازه ي خودم بنويسم تنم شروع كرده به يخ كردن، ستون فقراتم خشك شده و قفسه ي سينه ام دارد بزرگ مي شود…

ما، من و خانواده ي عزيزم، دوستهاي نازنينم، همه داريم پير مي شويم… همه با هم مي رويم به سوي مرگ. به مرگ كه فكر مي كنم داستان كاملا تغيير مي كند

Advertisements
این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s