هفتاد و دو تن تصميم گرفتند 

دسته هاي عزاداري محرم شبها راه مردم را مي بندند. البته راه مردم در ماشين، من كه تازگيها خيلي مثبت انديش و متمايل به شنيدن راي و نظر مخالف خودم شده ام با خودم فكر مي كنم بايد فكر كنم كدام يك از اين دو دسته افراد براي تردد در خيابان محق هستند. ماشينها كه بيشتر از صد سال هست هي بيشتر مي شوند و من نمي دانم چه كساني و چه زماني با هم به توافق رسيدند اينها را توليد كنند و مطمئن شدند زندگي آدمها با اين وسايل بهتر مي شود، و دسته هاي عزاداري كه باز هم من نمي دانم چه كساني تصميم گرفته اند اينها حق دارند شبها راه ماشينها را ببندند.

من پشت ماشينم، دسته هاي عزاداري خيابان جردن شتر و اسب هم آورده اند، من هيجان زده مي شوم و دلم مي خواهد پياده بشوم و دسته هاي عزاداران كه در پيشاني آنها پسرهاي بدن كار با پيرهن هاي تنگ مشكي و موهاي مرتب ژل زده راه مي روند را تماشا كنم. يكي دو تا جوان مشكي پوش دختر را مي بينند كه دارد كمربند ماشين را باز مي كند. از صف خارج مي شوند و به حالت كساني كه دارند اموري نا پيدا را رتق و فتق مي كنند در خيابان سمت مخالف دسته كه من رانندگي مي كنم گردن هايشان را به چپ و راست مي چرخانند. اينها را كه مي بينم موضوع برايم عوض مي شود. اين پسرها كه زنجير دارند و بي هدف هستند براي من جذاب نيستند. شترها و اسب هم رد شده اند. دوباره كمربندم را مي بندم.

يك دوست هنرمند روشنفكر عمل گراي همجنسگرا دارم كه آمريكا زندگي مي كند و تعطيلات كاري اش را آمده ايران. چند روز پيش توي اينستاگرام ديدم كه اين دوستم لباس مشكي پوشيده و با خانواده اش كه آنها هم لباس مشكي پوشيده اند يك عكس خيلي قشنگ گرفته و زير عكس نوشته تهران هالووين. تحت تاثير قرار گرفتم. بعد يك كمي فكر كردم كه اين تاثير از چه بابت هست. ديدم دارم متاثر مي شوم از اينكه آن عكس و كپشن آن عكس آدمهايي كه ممكن است بتوانند به مراسم عزاداري محرم به چشم هالووين نگاه كنند را به شركت در اين مراسم دعوت مي كند. اين شركت كنندگان با وارد شدن به اين مراسم بخشي از چهره ي اين مراسم را تغيير خواهند داد…

اتفاقهايي از اين دست، تغيراتي از اين دست، چه دامنه و ابعادي مي توانند داشته باشند. اصلا كاري به كلمه ي «هالووين» نداشته باشيم. بياييد فكر كنيم كه اگر نگاه مخالف تغيير كند و به قصد همراهي، مطالعه، تجربه يا هر ارتباط ديگري وارد يك جريان اجتماعي شود آن جريان چه تغييراتي خواهد كرد؟ سر آن نگاه مخالف يا متفاوت چه خواهد آمد؟

اين سوال آخر من را از فكر كردن به چنين پديده اي دور مي كند اما من هنوز دارم از دور به اين فكر مي كنم.

بعد از آن به نمونه ها فكر كردم، سعي كردم نمونه را در همين مراسم عزاداري محرم پيدا كنم… خب، اين جوانهاي بدنكار دخترباز، ترانه هاي هايده كه مداح ها كاملا يا ناقص آنرا مي خوانند، چلوكباب به جاي قيمه.. اصلا خود قيمه… دارم به جاهاي خوبي نمي رسم. دم ابتذال پيدا شد…

Advertisements
این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s