مريضم ، مي خوابم

اين سالهاي آخر مدام بيشتر خرافاتي مي شوم. دلم نمي آيد كه بعضي از اعتقاداتي كه ديگران دارند را پس بزنم و نداشته باشم، اعتقادات هم به هر حال يكجور دارايي هستند. فرصت من براي زندگي كردن با مرور زمان هي دارد كوتاه تر مي شود و من هي بيشتر براي داشتن همه چيز، حتي اعتقادات حرص مي زنم.

اغراق مي كنم، در بعد از مرزهاي عقلي كه دارم اغراق مي كنم.

امروز مريضم، از صبح ديروز كه با اظهارات سطحي عاشقانه شروع شد من كسل و خالي شده ام. اظهارات سطحي عاشقانه كه با بي توجهي و بي مسئوليتي انجام شدند امور روزمره ي ديروز من را مختل كردند و تعادلم را به هم زدند، من را از خودم پرسان كردند كه چطور دست بردي به آن كلمات بزرگ وچطور به خودت اجازه دادي آن طور با بي مسئوليتي و عدم تعهد از آنها استفاده كني؟ 

گفتم كه، من اين روزها همه ي اعتقادات را دارم، حتي اعتقادات اخلاقي عمومي كه قبلا خيال مي كردم در سطح اخلاقي خصوصي من نيست. اعتقادات اخلاقي عمومي در حال تضاد و جنگ با اعتقادات اخلاقي خصوصي شدند و اتفاقا هر دو هم براي اعمال وجود از جان من بيچاره مايه گذاشته اند و مريض و بيجانم كرده اند.

اي بابا، گور باباي هر جور محبتي كه نيامده و دل من ننشسته و منتظر شده اعتقادات اخلاقي عمومي و خصوصي در موردش تصميم بگيرن 

Advertisements
این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s